امروز چند شنبهس؟
تو آسانسور دیدم یه نفر نون دستشه. گفتم: «صبحونه؟»
خندید گفت: «نه پس، شام.»
تو دلم گفتم : بیشعور ...
رسیدیم پایین، در رو که باز کرد گفت: «راستی… امروز جمعهست.»
منم برگشتم خونه.
کل روز رو اشتباهی فکر کرده بودم شنبهست.
تو آسانسور دیدم یه نفر نون دستشه. گفتم: «صبحونه؟»
خندید گفت: «نه پس، شام.»
تو دلم گفتم : بیشعور ...
رسیدیم پایین، در رو که باز کرد گفت: «راستی… امروز جمعهست.»
منم برگشتم خونه.
کل روز رو اشتباهی فکر کرده بودم شنبهست.
به اصرار تراپیستم خواستم توی یک فضا عمومی کمی بنویسم. شاید این تنها هنر من در این روزهای تلخ باشد. و شاید کمی آرامم کند